سرت که شلوغ باشد و فکرت که مشغول؛خطوط دلت هم اشغال می شود...

خودت را که در همهمه ی کارهای بی شمار روزمره و هیاهوی "برخی" مردمِ بی انصاف جامعه خسته کنی...

کم کم خودت را از یاد می بری!

خودفراموش، خــدافراموش می شود ...

یا خدافراموش خودفراموش؟!

نمی دانم از این دو که همیشه هم زمانند، کدامش علت است و کدامش معلول؛

نمی دانم ابتلائات نتیجه ی خود فراموشی و خدافراموشی است؟

یا خودفراموشی یکی از مجازات های خدافراموشی است؟

فقط می دانم خدافراموش که شوی، خستگی امانت را می برد!

فقط می دانم

هر چه هست، این دو یار جدانشدنی دست به دست هم داده اند تا نَــفـَسَم را ببرند ...

 

پ.ن:

ببـَری بار مسلمان و چو بارت ببرند/ بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست؟!

 

ندارد!

آن قدر گرم است بــازار مـکــافــات عــمــل

دیده گر بینا بُـوَد، هـر روز، روزِ محشر است!

- - - - - -

از وقتی خودم را شناختم،

بخاطر ندارم از کسی کینه به دل گرفته باشم؛ یا با کسی دشمنی کرده باشم!

اما حالا هرچه فکر می کنم، بعضی آدم ها را -هرچه کنم- نمی توانم حلال کنم!

هر روز بهانه ای به دستم می دهند برای شکایت به درگاه پروردگار متعال!

باز از آن جا که طبق فرمایش بزرگان، شکایت غیر را به درگاه خدای تعالی بردن شرک است، دهان می بندم...

هرچه می کنم بعضی آدم ها را نمی توانم ببخشم!